ای داد از عشق....
این روزها روزهای هیاهوی بسیار است برای...نمی دانم چه وچه ..!!!و این را اضافه کنید به اینهمه شلوغی و سردرگمی زندگی نکبت شهری (البته شهرهای جهان سومی که در حقیقت روستاهای غول پیکرند که ادوات و نمای آدمهاامروزیست)و آدمهایی که برای آنچه نمی دانند چیست از بام تا شام در هم می لولند ،به صورت هم چنگ می اندازند وروز را شب می کنند که روز را شب کرده باشند!!...
چقدر دلم هوای کمی از آن صفای فراموش شده ی مردمان ایل را کرده،آدمهایی که در وجودشان هیچ نبود به جز شرافت و مهربانی ، آدمهای روزگار عبدممدللری ،غروبهای برزیگری وبامداد کوچ....
...ای داد از عشق که رفت از یاد...
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:28  توسط کابنگرو
|
