تبليغاتX
آتشکده خاموش

آتشکده خاموش

... په چه وابی!؟

کوروش نامه

دیشب طی یک برنامه ماهواره ای با کارکتر جالبی آشنا شدم شخصی به نام مهریارمهرآفرین! ایشان طی یک اقدام بی نظیر از آفریدون بختیار فرزند سردار جنگ دعوت به حضور در برنامه اش کرده بود و بین ایشان و بینندگان هم ارتباط مستقیم  برقرار کردو  خلاصه خودش هم چوغا و دبیت به ور و کله به سر و شعر زیبایی هم خواند به نام کوروش نامه که عینا تقدیم میشه...و خلاصه خیلی حال کردم ازینهمه غیرت و همیت به هر دلیلی که این شخص در آنسوی آتلانتیک به جای اینکه مثل خیلی از آنور آبیهای بی عار و درد به خوشگذرونی بپردازه کلامش بوی ایل و شرف می ده قابل ستایشه .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:41  توسط کابنگرو  | 

ای دل ای باور مکن دنیا خش آبو

صدمین سالگرد نفت هم گرفتند و همه ی حضرات هم آمدند نفتون هفت و چلم گرفتندو رفتند   و  البته شبکه ی وزین !!!۴ سیما که شبکه ی فضلا و دانشمندان است هم به عنوان فلکلور مسجدسلیمان چهارتا پیرمرد غربتی نشون داد که سنگ به یه حلب روغن می اندازند ! وبرای غنای بیشتر کار ! هم فیلم روی ریتم تند  همراه با موسیقی کمدی پخش شد و کک کسی هم نگزید (حالا این وسط یه بار دیگه تو دعوای بزرگان و خوانین مملکت سر کر بی دا یعنی مسجدسلیمون چرا بریده شد بماند)بگذریم ....

می خواستم مفصلی در این باره بنویسم که حال روحی مناسبش را نداشتم و در بوک و مگر بودم که چه کنم که به این مطلب آقای کرم پور در روزنامه اعتماد برخوردم و عجیب  که خینم هم بس جوش اخوره :

 

دره من چه سبز بود
مهدي کرم پور

.... پنج خرداد امسال، کشف نفت در خاورميانه صد ساله شد. وقتي مته حفاري مهندس رينولدز انگليسي پس از حفاري هاي ناموفق در مناطق چياسرخ و ماماتي سرانجام در منطقه نفتون (مسجدسليمان فعلي) قلب صخره را شکافت و نفت فوران کرد، هيچ کس را بر اين باور نبود که اين طلاي سياه، بلاي سياه سرزمين مادري اش خواهد شد. عشاير بختياري به استخدام نگهداري از ثروت خدادادي شان براي ديگري گماشته شدند تا بعدتر شرکت - شهر مسجدسليمان شکل گرفت. مين آفيس و به تبع آن آب و جيره و جاده و خط آهن و رفاه و لغات انگليسي آمد که با لهجه لري ادا مي شد. ايل ساکن شد و دامدار به هيبت کارگر شرکت نفت و بعدتر کنسرسيوم درآمد. انضباط اروپايي آمد، اولين راديو تلويزيون در کشور، اولين بيمارستان مجهز، اولين زمين هاي گلف، اولين باشگاه و اولين...نفت چون ترياک درد موقتش را درمان ساخت و منشاء تحولات اجتماعي، سياسي و فرهنگي يک سده آينده مملکتش شد. با خود فرهنگ خاص خودش را نزد بوميان پديد آورد و بعدتر در کشور رواج يافت. تاثيراتش در سينما با فيلم هاي گلستان آغاز شد که آل احمد منتقدش بود. شعرا آمدند، ادبيات داستاني رشد يافت، تئاتر، موسيقي و... همگي تحت تاثير نفت چه موافق و چه مخالف و چه غيرمستقيم سخن ها گفتند و بحث ها رواج يافت... و البته شکوفايي هم. مسجدسليمان مدرن نخستين شهر صنعتي خاورميانه بود و 60 سال در اوج رونق تا افول چاه هاي سر به فوران زده اش تا 40 سال پيش. از آنجا به بعد بود که چون انار له شده يي که شيره اش مکيده شده به دور انداخته شد. اينک چون شهر مردگان به موزه يي از آهن قراضه هاي کارخانجات و ساختمان هاي نيمه ويران بازمانده از آن جلال و شکوه بدل شده است. زمين بدون نفت در اثر فشار گاز زيرزميني دهان باز مي کند و هر از چندي قرباني مي گيرد. بوي گازهاي مسموم ناشي از به پايان آمدن خون سياهش هواي شهر را آلوده ساخته است. ميزان اميد و فرصت شغلي براي جوانانش در پايين ترين وضع خود در کشور قرار دارد و اين سرنوشت تمام امکنه يي است که متکي بر اقتصاد تک محصولي چند صباحي به رفاه و خوش نشيني دل خوش مي دارند و هيچ به ساخت زيرساخت هاي صنعتي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود اهتمام نمي ورزند.

برج ها و بزرگراه ها و فروشگاه هاي بزرگي در هر ناکجاآبادي را تصور کنيد که ديگر از سکه افتاده اند و حتي خرج تعمير و احياي مجدد ندارند. بازمانده هاي نوستالژيک دوران رونق، مانند پوسته آن انار چروکيده است که به دور انداخته مي شود. نخواهيم که مالک و وارث چنين سرزميني باشيم در روزگار به پايان آمد درآمد تک محصولي. مسجدسليمان امروز آينه تمام قدي است پيش رويمان. گفته اند که قرار است موزه شود. چنين بادا.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:29  توسط کابنگرو  | 

یاد باد آن روزگاران یاد باد-4خرداد- کلن-آلمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:42  توسط کابنگرو  |