تبليغاتX
آتشکده خاموش

آتشکده خاموش

... په چه وابی!؟

مراثی سرگردانی....

Adrift, Oil on Canvas, 32x36in. Copyright 2006 by Tamara Stephas.

زمانی که این وبلاگ را با علاقه مندی به فرهنگ وتاریخ این آب و خاک ایجاد کردم تا در کنار فعالیتهای ادبی به عشق دومم که تاریخ و اساطیر وطن وقومم است بپردازم در باورم نمی گنجید که تا این اندازه همفکر وهموند داشته باشم واین دریچه ی مجازی بتواند پلی سترگ شود میان من و شما عزیزان ،اما چه کنم از طرفی غم نان واز سوی دگر زخمهای بی اندازه ایی که بر پیکر شریف این قوم وارد می شودزبان و قلمم را الکن کرده...

با گذشت قرنها هنوز هم تاریخ و داشته های ناب فرهنگیمان از سنتها و زبان گرفته تا جاوارگه ها و یادگارهای پدرانمان که در وجودشان چیزی به جز شرف یافت نمیشداز پاسارگاد تا قلعه ی سردار اسعد،  سمکوب ایلغار جهل و تعصب و فقروکج فهمی وعنادند  و می روند تا برای همیشه از صفحه ی گیتی محو شوند

از سد سیوند گرفته تا راه آهن کذایی نقش رستم تا متروی چهارباغ اصفهان و برج زهرمار نمرودش و نابودی افسار گسیخته حیات وحش و مراتع و جنگلها که امانت هزاران قرنندو اینک دستخوش طوفان سرد و سیاه ندانم کاری و شاید هم بدانم!!! کاری نمی دانم کیانند...

...تا پریشان احوالی مردم ایل سرگشته ام که بی بزرگ و بی پیر مانند بدنی بی سر تن زخمی و رنجور خود رابه در دیوار سرد وسخت سیمان و بتون و اسفالت شهرهای بی هویت و بی همه چیز که مانند اژدهای هفت سر دهان یله و بی انتهای خود را بازکرده عنقریب است که همه ی دلخوشیهامان را ببلعد می کوبد

پیایل جین پوش و بیویل برمودا به ور و کفر ابلیس زرق و برق زدیر ماشالا ی شهرکه اصالت و شرافت می بلعدوبی غیرتی و فحشا و اعتیاد پس میدهد...

                 پیایل همه مردن...گویل همه رهدن

علاءالدین هم مرد و فرزندان غلم شا و نورلا دیگر داستان آن لر بلوط خوری  که مشق سربازی نمی دانست را ازیاد برده اند و ۶و۸میزنند

...آه که چقدر دلتنگ گاله های نره شیرانی ام که دل پیر زردکه را به شوق میلرزاندند...

...مترس چو باز که فرزندان ایل  نشانی تکیه میر گورستان تخت فولاد را نمی دانند انان آخرین چشمی  که مندیر شیرعلیمردون بود را هم زیر بردشیرهای زاگرس از یاد برده اند...آخر این حرفها قدیمی است یکوقت به ما می گویند عمو لره! عبدممد از ترس بی کلاسی !جین راسته می پوشد و زیر ابرو بر میدارد و با نئشه ی کراک پشت ۲۰۶به یاد کوتک گاز میدهد...خدابس تمام سعی خودرا میکند که بی لهجه صحبت کند لاش اسپیدش دیگر دل کسی را نمی لرزاند او تمام خودرا جراحی پلاستیک کرده ....

 ...دیگر آیینه هم اورا نمی شناسد...

 

  تابستان۸۶خورشیدی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:25  توسط کابنگرو  |